WHERE I END AND YOU BEGIN
Saturday, February 26, 2005
باد صدام می زنه
هو هو هو
باد موهام رو به هم می ریزه
دستام سرد می شه
دماغم یخ می کنه
می خندم
باد تو گوشم می گه هو هو هو
می ترسم و می خندم
باد پاهای منو جدا می کنه ،و منو رو زمین می لغزونه
موهامو بهم می ریزه
تو گوشم می گه هو هو هو ، یعنی بخند
بخند
باد به سرعت منو دور می کنه
خونه ها از جلو چشمم رد می شن، آبشار ها و ماشینها
من در اختیاد بادم
هو هو هو
من قهقهه می زنم
...
Thursday, February 24, 2005
آدما توهم گوریده شدن
کاموا های قرمز و آبی پشت شیشه ی مغازه هاشون برق می زنه
شعاع های سیاه نور رو میبینی که به هم برخورد می کنن و از هم بازتاب می شن ؟
پسرکه من چشاتو باز کن. ببین یه وقت خفه نشی
پسرکه من . چشاتو باز کن. حداقل خفه شدنه خودتو ببینی
پسرکه من چشماتو باز کن. بذار التماستو از چشمت بخونه خدا
پسرکه من. چشماتو باز کن... خواهش می کنم
یه دست سرد و یخ کرده و مرده و فاسد و پلاسیده و کثیف و یخ کرده به پاهام چنگ زده حداقل چشاتو باز کن که اونو ببینی... باشه ؟
Saturday, February 12, 2005
اشک هاش رو رو صورتم نقاشی کرد
اشک هام رنگ ها رو تو هم مالید
رفتی. نیستی
Saturday, February 05, 2005
من حرکت می کنم، اجزای جهان بهم نزدیک می شن، ازم عبور می کنن، از محدوده ی دیدم خارج می شن
-
رستاخیز است. بلند شوید
تو چمدون هاتون چه چیزی حمل کردین؟ عشق؟
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف
برف