وحشی بازی در نیار
[ مونیتورم روی هوا خورد می شود]
شیشه هاش میره تو دستت
[گوشی موبایلم با دیوار بر خورد می کند ، از وسط نصف می شود و روی زمین می افتد]
وای یه کم آروم باش
[ویولنم را از دسته گفته ، سیم هایش را یکی یکی پاره می کند]
نمی خوای تمومش کنی ؟
[پاکت سیگار را بر می دارد . سیگار هایش را خالی می کند .پاکت را در دهانش می گذارد و کاغذش را می جود]
داری عصبانیم می کنی . تمومش کن . باشه ؟
[آرام روی میز شکسته ام می شیند و در چشم هایم زل می زند]
ببین اینجا رو به چه روزی در آوردی بچه
[پوزخند می زند]
بیا کمک کن اینجا رو جمعو جور کنیم
[دست های کوچکش را دور گردنم حلقه می کند . بوسه ای روی گونه ام می زند ، بعد بلند بلند می خندد]
مرسی
[جارو برقی را روشن می کند ، و سعی می کند شیشه خورده ها را جمع و جور کند]
پاکت سیگار خیس و مچاله شده را بر می دارم . بوسه ای بر آن می زنم و آرام در جیبم قایمش می کنم