WHERE I END AND YOU BEGIN
Tuesday, October 31, 2006

مدت زیادی از وقتی که بجه بودیم نگذشته . روز هایی بود که به حیاط و باغچه یمان می رفتیم ، خیس می شدیم و در خاک و خار غلط می زدیم . برای هم گل می چیدیم و همدیگر را به تفنگ می کشتیم . دوچرخه بازی هم از بازی های محبوبمان بود . ومسابقه هایی که می دادیم ، گریه هایی که برای باخت می کردیم و صدای خنده هایمان که داد همه را در می آورد جز تو را ، و خودم را . برای بار پیدا کردن خاطره هایم از افعال ماضی بعید استفاده می کنم ، این ماضی های بعید غریب تر از چیزی که نشان می دهند هستند ،و گاهی وقت ها مرا می ترسانند . هنوز صدای خنده هایم در گوشم است ،و سرمای خیس شدن ها زیر آب یخ شلگ حیاط . همه ی اینها هنوز زیر پوستم هست و شاید دلیل نوشتن این جملات هم همین باشد
چه چیزی بزرگ تر از اینها می تواند فکر کسی را ، وقتی شروع به تایپ کردن کی کند ، به سوی خود بکشاند ؟ هیچ چیز ، هیچ چیز ، چون من هنوز جای درد گلوله های پلاستیکی را حس می کنم ، هنوز سرمای آب را ، هنوز موهای بلندم را
امروز من اینجا نشسته ام ، به تنها چیزی که می توانم فکر کنم همان باغچه یمان است . سیگارم روی فرش افتاده و می سوزد . چشم های آرایش کرده ام را در انعکاس صفحه ی مونیتور می بینم . همه چیز توده ای وهم آلود است ، حتی طعم آدام ریلسک میان دندان هایم . باید به خواب بروم . من از فروید متنفرم ، چون هیچ وقت مرا هنگام آب بازی ندید ، و امروز ، من ، تنها چیزی که می بینم ، خودم در حای آب بازی ، خودم در حال غلط زدم میان گل های خار دار ، خودم در حال دعوا کردن با پسر های شلوارک دار ، خودم در حالی که قبل از خواب برای همه ی کسانی که دوستشان داشتم دعا می کردم
فروید دعا ها ی مرا نشنید ، و من امروز در میان صدای کودکی ام ، در حالی که گوش به دعاهایم می دهم ، به خواب می روم
Friday, October 27, 2006

در ماشین را می کوبد و پیاده می شود . دست هایش را به جیب شلوار جینش می کشد تا از بودن سیگار و فندکش مطمئن شود . سرش رو به زمین است و نگاهش به رد قرمز چراغ ها روی زمین خیس دوخته شده . نسبتا تند راه می رود ، و زیر لب چیزی زمزمه می کند ، انگار صدای پاهایش را می شمرد . چند خیابانی تا کافه ی گرم و تاریک سیکلرز مانده . باران شدت گرفته و آدم ها مثل قطره های روغن روی آب پراکنده می شوند و به زیر شیروانی مغازه ها پناه می برند . این جذاب ترین واقعیت موجود در این لحظه است . قدم هایش را تند تر می کند ، از وسط خیابان جایی که خط های سفید قطع می شوند و خود را در سیاهی آسفالت می آمیزند حرکت می کند ، و این قطره های پراکنده ، با بارانی های خاکستری و دست های در جیب و چشم های بسته را با لذت می نگرد . شاید واقعا این جذاب ترین حقیقت موجود باشد . حالا انوار قرمز کف خیابان بیشتر نمایانند ، پر رنگ تر و موج آلود تر . هنوز چند خیابانی به کافه ی همیشگی مانده ، دستش را در جیب می کند و بسته ی سیگارش را بیرون می آورد . سیگار ها به نظر نم کشیده اند ولی هنوز آب تا مرحله ی غوطه ور شدن در آنها نفوذ نکرده . لبه ی کلاه آفتابی اش را ( کا تا حالا به پشت روی سر قرار داده بود ، درست مثل پسر بچه های 7و8 ساله ای که فوتبال بازی می کنند ،) جا به جا می کند طوری که لبه ی بیرون آمده اش مانع ریخت باران روی صورتش شود ، و سعی می کند سیگار را روشن کند . هنوز چند خیابانی تا کافه ی همیشگی مانده ، و حالا بر خلاف همه ی دفعاتی که پا در این خیابان گذاشته ، احساس قربت و از طرفی مالکیت به او دست داده . هیچ کس در خیابان نیست ، انگار فرار آدم های روغنی نتیجه بخش بوده و حالا همه ی آنها به خانه هایشان رسیده اند ، لباس هایشان را روی دسته ی صندلی پهن کرده اند و لیوان قهوه یشان را به دهان برده اند . حالا در خیابان هیچ کس نیست و او می داند تا چند دقیقه ی دیگر به کافه می رسد . کلاه آفتابی اش را بر می دارد و روی زمین می اندازد ، بعد خودش کنار کلاهش می نشیند . می شود گفت خیسی زمین چندان تاثیری بر شوار خیس خیسش ندارد . روی زمین می نشیند و خط کشی های خیابان را نگاه می کند . تا حالا حدود453 قدم آمده ، قدم هایی که یکی در میان روی خط کشی های سفید و فاصله اش در میان خط های سیاه گذاشته . ار اینجا ، در خیابانی که متعلق به او است و این حقیقت بزرگ او را در خود غرق می کند ، خط کشی های خیابان در پرسپکتیو نگاهش صف کشیده اند . جایی ، در دور دست ها ، شاید دور تر از کافه ی همیشگی یا خانه هایی که در آنها قهوه می نوشند ، خط ها در افق محو می شوند . هنوز قدم هایی مانده تا به انتهای نقاشی برسد ، جایی که خط کشی ها ، آدم هایی که نیستند ، کافه ها ، نامه ها ، همه چیز در یک نقطه خلاصه می شود : افق
بلند می شود ، قدم هایش را تند بر می دارد ، زیر لب چیزی می گوید ، انگار قدم هایش را می شمرد ، 692 قدم مانده تا افق
Tuesday, October 24, 2006
I'm lookin for the face i had , befor the World was made .