چند وقته حرف نزدم ؟
-
-
-
هیج کس نمی تونه به من بگه کدومم
یه عدد شیش ، یا یه دو
من راه می رم . نیشمو باز می کنم وقتی کنار رفیقم راه می رم
و هیچ کس نمی دونه که من یه شیشم ، یا یه دو
کتاب می خونم
راه می رم و باز هم راه می رم
با دستای توی جیب یا بیرون
من به رفیقم فکر می کنم ، به خودم
و هیچ وقت ، هیچ وقت نمی فهمم یه شیشم یا یه دو
من حرف می زنم و فکر می کنم
به این که می تونم یه شیش باشم یا یه دو
و بعد خودم نمی فهمم چجوری ، از کجا ، یهویی
یه دونه اشک می افته رو دستم
شاید داشتم به تو فکر می کردم
شاید هم به یه تاس
که تو خلا ول شده
و حتی تو هم اونجا نیستی که جذبش کنی
-
-
-
دیدی مثلا نشستی تو اتاقت
به این فکر می کنی که نشستی تو اتاقت
بعد یهو فکرت با فکر کلی آدم دیگه که تو اتاقشون نشستن و به این فکر می کنن که تو اتاقشون نشستن ، گره می خوره ؟
دیدی یهو الکی وقتی راه می ری تو خیابون
نور بعضی پنجره ها یهو می زنه تو چشمت ؟
شاید اونا دارن فکر می کنن ، به اینکه نشستن تو اتاقشون
تنهای تنها
-
-
-