WHERE I END AND YOU BEGIN
Friday, October 29, 2010
من ، در مقابل من ایستاده
یکی شاتگان دارد و آن یکی یگ تفنگ جیبی معمولی
منتظر شنیدن شمارش برای شروع دوئل
ولی خوب ... برای من که فرقی نمی کند
من می میرم
در لحظه می کشم و کشته می شوم
و نبرد همیشگی ام پایان می یابد
بنگ
Saturday, October 23, 2010
to death body and you alive soul
سلام
می تونم چند دقیقه وقتتونو بگیرم ؟
می تونم چند دقیقه وقتتونو بگیرم ، اما بعد از گفتن این جمله حرفی نزنم ؟
می تونم چند دقیقه وقتتونو بگیرم ، صرفا برای اینکه فکر کنم یک انسان حاضره چند دقیقه از وقتشو به انسان دیگه ای بده ، بدون فکر هیچ منفعتی ، بدون هیچ تقاضایی ؟
می تونم چند دقیقه وقتتونو بگیرم ، و هیچ چیز نگم ، فقط نگاهتون کنم ؟
آره ... بذارید نگاهتون کنم ... بذارید خوب به خاطر بسپرم چهره ی انسانی رو که خیلی وقته از یادم رفته
-
-
-
ای بابا ، جدیدا باز افتادی رو مود تخمی
از اون مودا که بیشتر از اینکه از چیزی خوشت بیاد بدت میاد
یعنی تعارف چرا ، چقدر زیاد می گم که اییییییی از فلان چیز خالم بهم می خوره و چقدر کم می گم ایول
-
deleted
Monday, October 18, 2010
جماعت مذکر اصولا می زنن تو کارت ، و این آزار دهنده است . آزار دهنده تر وقتیه که تو حالیشون می کنی که نباید بزنن تو کارت ، و وقتی این جماعت از حالت تو کارت ، به حالت سر خورده از تو کارت بودن تبدیل می شن ، آزار دهنده تر هم می شن . در اون لحظس که تو می فهمی از این جماعت احمق تر وجود نداره . وقتی رفتار یک دقیقه قبل از ماجرا رو با یک دقیقه بعد از اون مقایسه می کنی ، تغییر ها حول و حوش 180 درجه است . می فهمی از این جماعت احمق تر وجود نداره برای اینکه دوست بودن ، حرف زدن و رابطه ی تعریف شده براشون هیچ معنی و مفهومی نداره . برای این جماعت دختر فقط و فقط یک مفهومه ، اون هم زمانی که به دوست دختر تبدیل بشه .
اون موقع هست که می فهمی از این جماعت مذکر یک گروه یک و تنها یک نفره است که به کار میاد
پساپیش به دلیل خز بودن ، عصبی بودن ، و هر گونه ضعف روانی دیگه ی این چیزشر عذر خواهی می کنم
Sunday, October 03, 2010
بیدار که شدم کنارم بودی
لبخندت را دیدم
و فهمیدم که فرسنگ ها دور تر از تو ، از خواب بیدار شده ام و فکر کرده ام که کنارت هستم
-
-
-
بیدار که شدم کنارم بودی
لبخندت را دیدم
آخرین بار این لبخند را روی لبان خودم دیده بودم ، پیش از خواب
خواب دیدم که کنارم می آیی
لبخندم را می دزدی و می روی
-
-
-
بیدار که شدم کنارم بودی
لبخندت را دیدم
مثل بوسه ی شاهزاده بود بر لبان زیبای خفته
بیدارم کرد
و دیدم که کنارم نیستی ، مثل همیشه
-
-
-
بیدار که شدم کنارم بودی
پشت به من ، کنار تخت ، پتو را کشیده روی بدن و صورتت
گشتم تا لبخندت را پیدا کنم
نبود
منتظر می مانم تا بیدار شوی
-
-
-
بیدار که شدی کنارت بودم
فکر می کردی هستم
در حالی که من ، فرسنگ ها دورتر به دنبال لبخندت می دویدم
من ، به همون حالتی که چندین سال گذشته ، یعنی از وقتی که این تخت و این لپ تاپ رو خریدم این موقع های شب روی این تخت و جلوی این لپ تاپ ولو می شم ، ولو شده ام
هیچ چیزی متفاوت با همه ی وقت های دیگه ای که توی این وضعیت بودم وجود نداره ، و یه جورایی هیچ چیز هم شبیه به همه ی اون وقت ها وجود نداره
من طبق معمول وقت هایی که اینجوری چونمو می ذارم روی بالشتم رو بروی لپ تاپ ، به شدت فاکد آپ ام
و شاید اصلا معنی کلمه ی فاکد آپ اون حالتی نباشه که من الان دارم
راستش هیچ مشکل خاصی ندارم غیر ز کارهایی که هنوز یک هفته از شروع دانشگاه نگذشته به جرگه ی کار های عقب افتادهً پیوسته ، و رابطه ای با وجود اینکه به شدت استیبل و هموار و خوشایند و طبق رواله ، فکر منو ب شدت به خودش مشغول می کنه ، و این درد و مرض روانی که جدیدا بهش مبتلا شدم و الان ضربان قلبمو به حدود 150 رسونده
من از اون دسته ادم هایی نیستم که میان توی وبلاگشون م خاطرات روزمره تعریف می کنن و هر چی به دهنشون میاد تعریف می کنن ... راستش نبودم ، حتی اگه الان به نظر میاد که هستم
من باید برم بخوابم ، باید فردا رو خوش بگذرونم و فردا شب برای این کار مسخره ی دانشگاه بیدار بمونم . و باید بگذرونم این روزهایی رو که می دونم بهترین روز های عمرمن ، و رابطه ای دارم که به شدت فکرم رو به خودش مشغول کرده
مشکل از رابطه هه نیستا ، مشکل از منه ، از فکر من ، از این مشکل روانی جدید
راستش من مشکل روانی هم زیاد دارم .از اون جدی هاش . فقط خودم می دونم . ها ها ها هن هن هن
مشکل از منه . مشکل واقعا از منه که نمی تونم سرمو بذارم و بخوابم . مشکل از منه که برای خودم مشکل می سازم وقتی مشکلی ندارم
لعنت به من
ها ها ها هن هن هن