WHERE I END AND YOU BEGIN
Friday, January 28, 2005
زمین خوردم، سرم خون آمد، مردم
فرشته ی خدا به طرفم دوید، زمین خورد، سرش خون آمد، مرد
من مانده ام اینجا.چه کار کنم؟
سرم هم دارد خون می آید
عقربه ها، بعد از چندین سال حرکت... امروز به آرامش رسیدن
عقربه ها از این به بعد ساعت پنح دقیقه به یازده رو نشون می دن
امروز من برای باره صد هزارم چایی یخ کرده ام را عوض کردم
امروز، خواندم که نوشته فردا روز دیگریست
برای باره صد هزارم کاغد نوشته را تا کردم، و کنار چایی ام گذاشتم
فردا شاید
چاییه من هیچ وقت سرد نشود
Sunday, January 23, 2005
من،شاید،تنهام

من،شاید، خیلی تنهام

من زانو هامو تو بغلم جمع می کنم، تو هوای سرد

فکر می کنم باید پاهامو لاغر کنم... ، و فکر می کنم شاید دلیل تنهاییم چاقیه پاهام باشه،بعد

زانو هامو بیشتر تو بغلم جمع می کنم

و سعی می کنم صدای باریدن برف رو بشنوم

Friday, January 21, 2005
دختر کوچولوی من

بخواب

آروم بخواب

-

احساس خوشبختی می کنم

! زیاد

-

آروم بخواب... دخترکم

آروم بخواب
شما نمی دونید

شما برای زنده بودنتون دلیل می خواهید

برای انجام شدن کارهاتون

برای گذر لحظه هاتون

شما بدون دنیای ساختگیتون زنده نمی مونین

من

امشب با خدا یه قرار ملاقات چند ساتنی متری دارم

تو گوچه ی پنجم، تانیه ی هشتاد و سه

برین دنبال دلیلش

تو شهر خیالیمون

گلای شقایقی که هیچ وقت پر پر نمی شن

آسمونه اغراق انگیر، آبی

بوی خاک خیس خورده

صدای چشمه

سامایا

دستمو از زیر خاک می کشم بیرون

جیغ می زنم

بدون اینکه صدای چشمه رو بشنویم

می دوام

فرار می کنم

سامایا

پاک تر از اون بودی که بیای پیش من

کنار شقایقهام

رویاهام

سامایا

پشت سرت قاصدک فوت کردم

سپردمت به

خدا

و سرمو زیر خاک بردم

دور از صدای چشمه

سامایا

Sunday, January 16, 2005
به عشقت سلام کن
Saturday, January 15, 2005
نمیاد
نمیاد
نمیاد
به خدا نوشتنم نمیااااااااااااااد
Wednesday, January 12, 2005
کارش این بود که از صبح تا شب... و شب تا صبح
رو زمین بگرده
اشکای خدا رو جمع کنه
بعدش
بره دشتش
و گلای قرمزشو اشک خدا بده
تا فردا
برای دور شدن از دشتش
بهونه ای داشته باشه
...
مهربون
می دونستی؟
امروز موهامو کوتاه کردم
Tuesday, January 11, 2005
من
من؟
من با خودم
می
می اند مای سلف
من و خودم و خودم و خودم و خودم و خودم
.فقط
Monday, January 10, 2005
برف اومده
سرده هوا
خیلی سرد
برف ریز پام می گه قرچ قرچ
دستامو دور خوردم حلقه می کنم... به امید گرمای بیشتر
هوا خیلی سرده
دنیای سفید رو نگاه می کنم
که یهو
یه چیزی زیر پام
میگه
! پاق
[گربه های تنها ریز برف کجا می رن؟]
Tuesday, January 04, 2005
چشماتونو ببندین
و میخ هایی رو که تو جای جای تنتون فرو رفته رو
در بیارین
لباتونو لطفا روی هم فشاد ندین
نفستون رو هم سفت بیرون ندین
آها
درد داره؟
Saturday, January 01, 2005
رویای متحرک بفش
شب ها
سراغ من میاد
و همه ی موجوداتی که آدم اسمشونه
رویای متحرک بنفش
دو تا شاخ تیز داره
و وسط تنش درست جایی که باید نافش باشه
یه غده ی زشت
رویای متحرک بنفش
خواب های من رو رنگ می کنه
و با بی. ام .و - ام. دوازده ش
گاز می ده
... و رد می شه
تو این فکرم که
اگه نبود
من لباس آلبالویه تو رو چه رنگی می دیدم؟
صدا میاد
صدا می گه توپ توپ توپ توپ
توپ توپ توپ توپ
صدا می گه هستم
اینجام
می شنوی...؟