WHERE I END AND YOU BEGIN
Friday, July 30, 2010
احساس می کنم دنیا وایساده . ابر ها ، دریاها ، پرنده ها ، آدم ها ، در این دقایق خاص ، این دقیقه هایی که شاید فقط یک بار توی دنیا اتفاق می افته ، دنیا وایساده ، و فقط من و تو هستیم . من و تو کنار هم ، من و تو در آغوش هم ، من و تو در حال خنده ، من تو ، من و تو ، من و تو
چیزی که به کل وجود من چیره شده عشقه . عشقی بی نهایت عمیق . عشقی که منو می خندونه ، فریاد می زنم ، دستهام رو باز می کنم و تورو محکم تو بغلم می کشم
-
الان راحتم . زیادی راحتم . تولدمه ( البته چند ساعتیه که تموم شده ! ) و دارم به خودم اجازه می دم که راحته راحت حرف بزنم .دوستت دارم . بیش از حد دوستت دارم . وقتی داشتم شمعامو فوت می کردم نتونستم به چیزی به جز تو فکر کنم . شش سال . شش سال چنین روزی رو با تو گذروندم . و می خوام رک و رو راست بگم ، آرزومه که شش سال های بعدی هم همینطور باشه . گفتم که ، راحتم . زیادی راحتم .
-
امشب همه خوشحال بودن . من همش اینور اونور می دوئیدم . حتی درست با هم نرقصیدیم . ولی می دونی آخز شب به چی فکر کردم ؟ بهترین چیزی که می تونستم داشته باشم ، همین جسیه که الان دارم . خوشحالم . به اندازه ی کافی رقصیدیم ، و بعدا هم می رقصیم . این عشق ، این احساس بی نهایت بزرگ ، این فکر که تو الان خوابیدی و چقدر قشنگ خوابیدی ، وقتی بعد از گفتم این حرفا یه لبخند میاد رو لبم ، این چیزیه که من می خوام . این بزرگترین چیزیه که من می خوام
-
امروز 20 ساله شدم . نمی دونم وقتی آدم بیست ساله می شه باید چجوری باشه .
فرنی بیست ساله بود و من فکر می کردم بیست چقدر زیاده . مامانم بیست ساله بود که نامزد کرد و من فکر می کردم بیست چقدر زیاده . حتی آدم می تونه بگه وارد دهه ی سوم زندگیت شدی ، ها ها .
خب . به هر حال بیست ما تموم شد
-
می گم ولی خوش گذشت نیس ؟
-
امشب ، با هم یه قرار گذاشتیم
-
امشب هم تموم می شه و امشب ها و فرداهای زیادی رو در پیش داریم . خوب باشی ، خوب باشیم
-
به سلامتی خودمون دو تا ، ... جمع
1 Comments:
Anonymous pouyan said...
salamati !