WHERE I END AND YOU BEGIN
Friday, May 14, 2010
امروز به اندازه ی کافی به بقیه ی عمرمان قهقهه زدیم
شیون و زاری فردا کاری از پیش نمی برد
-
امروز
روزیست که زندگی می کنیم ، تنها لحظه ای که در آن زندگی می کنیم
دیروز ، همیشه خاطره ایست ، حسی جبری که عادت کردیم ایم به عنوان گدشته آن را بپذیریم
دیروز ، همان چیزیست که همه ی تقصیر های امروزی که زندگی می کنیم را به گردنش بیاندازیم
و فردا ، همیشه امیدیست گنگ و مبهم
دلیلی برای گذراندن امروز ،امیدی برای گذراندن ، که همه ی نکرده های امروزمان را برایش پست کنیم
خوب ، می بینی ؟
ولی ما هنوز فقط امروز را زندگی می کنیم ، همین لحظه ی درحال گذر را ، همین لحظه ی لعنتی را که آن را ، به پای دیروز و فردا می ریزیم
و روزی که نه امروز است ، نه دیروز و نه فردا ، میان خاکستر روزهایمان دفن می شویم
-
دیروز ، به عشق فکر می کردم ، و تو نبودی
امروز ، گاهی به تو فکر می کنم ، گاهی به عشق ، گاهی به هر دو
فردا ، به تو فکر می کنم ، عشق چی ؟
-
بی خیال
بیا یه شات بزنیم و رها شیم از این گه دونی