WHERE I END AND YOU BEGIN
Saturday, February 27, 2010
خسته ام
خسته ام
خسته ام
به خدا خسته شدم از همین "خسته ام" حتی
تحملم تموم شده
زندکیم هیچیش نیس . باور کن هیچیش نیس
پس من چرا انقدر تخمی وه حالم ؟
من چرا می خوام با زد بازی گریه کنم ؟
جواب : چون می خوام گریه کنم
سوال : چه مرگته ؟
جواب : نمی دونم
سوال : مگه می شه ندونی ؟
جواب : ببین . هیچیم نیس . همه چی خوبه
ولی نمی تونم خوب باشم
فکر می کنم فردا از امروز بهتر نیس
فردا مطمئنا ار امروز بد تر خواهد بود و پس فردا از فردا و ... این چیزیه که فکر می کنم . زلزله میاد . مریض می شم . بد بخت می شیم . امروزروزای خوبی رو می گذرونم ، و فردا روز های بدی خواهند بود
با این اوصاف ، ازم می خوای از امروز لذت ببرم ؟ این فکره که داره نابودم می کنه
سوال : نباید اینطوری فکر کنی
جواب : این تو محدوده ی تو نیست . تو فقط باید سوال بپرسی
سوال : اوکی ... چرا اینطور فکرمی کنی ؟
جواب : چون فکر می کنم اینطوریه . چون هیچ دلیللی ندارم که اینطوری فکر نکنم . هیچ دلیلی ندارم که بهم امید زندگیه بهترو بده
سوال : چرا بی خیال همه این چیزا نمی شی . اگه هم فکر کنیم حرفات درسته ،امروز تو بهترین روز زندگیتی و باید از امروز لذت ببری . از اینگه انقدر پول داری که بری اسکی ، که پویانو داری ، که می تونی برا تولدش کادو بخری ، که مامان و بابا خوبن ، با وجود تمام اعصاب خوردیاشون ولی شام می شینین پای یه سفره و شام می خورین و سالم و سلامتین . که لباس می خری هنوز و حال می کنی ، که خدتو ت آینه نگا می کنی و جای یه زخم یا سوختگی رو صورتت نیس ، که می تونی هنوز ببینی ، که کلی ماژیک داری ومی تونی برا فردا طرح بزنی ،، که می تونی زنگ بزنی پویان چرت و پرت بگین ، که فردا میری دانشگاهی که دوس داری و می تونی لا بلای درختای کاجستون راه بری
جواب : خفه شو بابا تو که وضعت از منم بد تره
-
بعد از مکثی طولانی
جواب : ببین ، رفیق ، درد من همه ی این حرفاییه که تو زدی . بعضی ها می گن درد بی دردی ! ولی من می گم درده بلخره ، دردیه که اشکمو در آورده . من همه چیزایی که گفتی رو می دونم ، اما یه مشکلی هست
باورکن یه مشکلی هست
سوال : چی ؟ آخه پدرسگ زندگیت خوبه . به خدا خوبه . چه مرگته تو ؟
جواب : من روحم درد گرفته
من
روحم از روزی که فیلم ندا رو دیدم درد گرفت . روحم از دیدن فیلم هایی که تو یوتیوب هست ، فیلم هایی که توش آدم ها مردن ، درد گرفت . من روحم وقتی این همه بی عدالتی رو دیدم ، وقتی بد بختی رو دیدم ، وقتی محکوم بودن خودم رو به زندگی تو این کشور دیدم ، درد گرفت . و امروز اگه یادم هم رفته باشه همه چی ، اون درده هست و درمون نمی شه
من امیدمو به هرچه زندگیه کوفتیه از دست دادم وقتی دیدم کجا ام . دیم کی ام . دیدم محکومم
سوال : بهونه میاری
جواب : آره راس می گی . اینم یه بهونس . ببین . بیا جاها عوض . من یه سوال دارم . تو بهم بگو ، چرا من پس اینجوری ام ؟ چرا دپ ام ؟
سوال : اوکی . جوابتو دارم
چون ، تو ، اعتقاد نداری
تو اعتقاد رو تو زندگیت کم داری ، برا همین زندگیت بی معنیه . تو به پویان وا بسته ای و عاشقشی ريال چون بهش اعتقاد داری ، یا می خوای که بهش اعتقاد داشته باشی . تو کلکسیو تاس داری چون می خوای به شانس اعتقاد داشته باشی . تو سیگار می کشی چون می خوای با استیل روشنفکری اعتقادو بپیچونی . ولی نمی تونی . افسرده شدی ، مثل احمق ها شدی ريال ولی کوتاه نمی آی
جواب : شما آخوند تشریف دارین ؟
سوال : ادامه ی سخبت های بالا . بهتره حرف نزنی ، چون فقط بیشتر حرف منو تایید می کنی
-
جواب : هی ، ببین ، من اگه اعتقاد پیدا کنم ، اونوقت فکر می کنی ، حرفایی که اون بالا زدم ردیف می شه ؟ اینکه آینده روز به روز قراره تخمی تر شه و اینا ؟
سوال : ببین ، رفیق ، من مطمئن نیستم . ولی فکر می کنم اینجوری شه که ، اگه حتی همه چی هم بد شه ، ولی تو بهتر می شی . می فهمی چی می گم ؟ حداقل می تونی امیدوار باشی . امروز همه چی داری ، جز امید . شاید تو اون زندگی ، هیچی نداشته باشی بجد امید . شاید بهتر باشه . شاید واقعا بهتر باشع
جواب : تو یه کسخل درست حسابی هستی . می ترسم . می ترسم اگه اعتقاد پیدا کنم ، چیزایی که الان دارمو از دست بدم
سوال : می دونی ، دین چیزی بود که خیلی ها قبل تو بهش فکر کردن . دنبال راه خوشبختی بودن ، و بهش رسیدن .برا من یکی از جزئای خوشبختی نترسیدن . شاید حداقل نترسی . حتی اگه هیچی نداشته باشی ، اما نترسی
جواب : مثل اون داستانس که به همه می گم ، این تیریپا که تو پول در میاری برا این که خوشبخت باشی پس مهم خوشبختیس نه پول در آوردن . اگه راهی باشه که من معمار نباشم ، پولدار نباشم ، عاشق نباشم ولی بجاش ، خوشبخت باشم ، بذار اینجوری باشه . من همه اونا رو می خواستم برا خوشبختی ، اونا رو دارم ولی خوشبخت نیستم . شاید جواب اونور رودخونس
-
سوال : رفیق ، نمی خوام نا امیدت کنم ، ولی منم هیچ وقت اعتقاد نداشتم . فقط حرس زدم اید یه همچین چیزی باید وجود داشته باشه . من وضعم از خودتم بد نره
جواب : از اولشم می دونسم
به این می گن محکوم بودن