WHERE I END AND YOU BEGIN
Sunday, May 27, 2007
دیروز می خواستم بیام کلی بنویسم
می خواستم چیزای گنده ای رو بگم
می خواستم از شکلات های رنگی تعریف کنم و
یه روح که چند وقته تو چاه دستشوییه ما گیر کرده
هنوزم می خوام بگم
ولی یادم نیاد
شایدم روحه اومده بیرون و
داره گلومو فشار می ده که چیزی نگم
-
-
-
آقا می خوام یه چیزی بگم
اگه یه اتفاق خفن افتاد
امام زمان نازل شد ، زلزله شد ، سیل اومد ، جنگ شد
اگه زنده موندیم
هر سال همین حدودا ، امروز چندمه ؟
همین حدودا ، بریم یه جا وایسیم همدیگه رو پیدا کنیم
اگه زنده بودی نیومدی خیلی کس کشی
-
-
-
این cranberries
منو انقدر نوستال کرده ، انقد نوستال کرده
می خوام لباس بالماسکه بپوشم برم تو کویر بوددو ام
از اون کلاه بنفش دمباله دارا
یه شلوار می خوام که زنگوله هم داشته باشه
وقتی می دوام تو کویر
که ساکته ساکت هم هست
مثل بز هایی تو کوه ول شدن صدا بدم
آره اصلا دلم می خواد مثه بز صدا بدم
-
-
-
این کرنبریز هنوز داره به ما حال می ده
خدا پدرشو بیامرزه
یه چیزی
این چیزی هست که مثلا خدا گفته که انسان نمی تونه از آیندش خبر داشته باشه
یا از زمان مرگش و اینا
جدیدا فهمیدم که می تونه
خفن هم می تونه
ولی وقتی می فهمه دیگه چیزی از خودش براش نمی مونه
من دیگه گه بخورم بخوام بفهمم
یه بار فهمیدم تا ته روحم حامله شد
یادمه سه چهار سال پیش یه چیز لوس نوشته بودم
تو این مایه ها که یه زنه می ره پیش یا فالگیره یارو می گه تو یه هفته دیگه می میری زنه تو این یه همفته هی منتظره که بمیره آخرش هم روانی می شه سر یه هفته خودشو می کشه
به هر حال باید از یه دختره 12و13 ساله انتظارشو داشت
ام از اینکه 4 سال بعد هم بخواد بو اون فکر کنه شاید نه
خلاصه این که
آره داداشه من
آره دخمله گلم
تو هر چی می خوام بفهم
ولی سعی کن نفهمی
به گا میری
-
-
-
بد دهن شدم
ها ها ها
چقدر حال می ده
هه هه هه
هو هو هو
-
-
-
نرگس ها زرد می شوند
زرد زرد زرد
رنگ های زرد همه ی رنگ روغن های دنیا تمام می شود
نقاش ها سعی می کنند از قرمز و سبز و سیاه زرد دوست داشنتی من را بیرون بکشند
و من هم هر چقدر بالا می روم به خورشیدم نمی رسم
نرگس ها جای من را خالی کنید
در اتاق خواب زرد زرد زرد زردتان
-
-
-
زرد بر وزن زر زر
واج آرایی زر زرو
زر زر زر زر
زر زرو
-
-
-
به به خانوم شما چقدر جالب هستین
یه کم بیاین نزدیک تر
آه بله من مدت زیادی بود وبلاگتونو می خوندم
اتفاقا قسمت های پر مفهوم زیادی داره
داستان هاتونو زیاد دوست ندارم
اما یه تیکه ای داشت که شما آرایه های ادبی رو استخراج کرده بودین
راستش خیلی علاقه مند شدم
یعنی از همون موقع بود که انقدر بهتون علاقه مند شدم
می تونم یه کم بیشتر باهاتون آشنا شم ؟
بابا در آر اون شلوارو دیگه لعنتی
-
-
-
آرخ تو چرا اینجوری می کنی
بس کن
چرا بس نمی کنی ؟
من خسته شدم
از دست تو و اون دوست پسرت و
این وبلاگ تخمیت
من از همه چی خسته شدم اصلا
تورو خدا بس کن
بیا منو ببر یه گوری یه کم آروم شم
می خوام ستاره ها رو نگاه کنم
می خوام فقط ستاره ها رو نگاه کنم
-
-
-
اه کس کشا
نخندین
خسته ام می کنین