Thursday, June 10, 2004
تابستون! .... هنوز نشده
its revoloution baby
به کمدت نگاه کنی و فکر کنی، کی باورش میشد روزی که داشتی فلان اسباب بازی رو باهاش بازی میکردی.. بشه اسباب بازی مورد علاقت توی بیست و دو سالگی
lal lal laaa, lal lal lara lal , lal lal laaaa
اون آدامسه که از پشت چهارراه خریدی، اینهمه اتفاق باحال افتاد بعدش!.. سر همون آدامسه.. موقع خریدنش اصلن فکرشو میکردی؟
clap clap.. chachap chachap.. just make a clap.. chachap chachap
توی راهنمایی... فکرشو میکردی این آدمها.. بعدن هرکدوم کجای زندگیت باشن؟
وقتی وبلاگ باز کردی.. فکرشو اصلن میکردی که وبلاگت اینقدر توی زندگیت تاثیر داشته باشه؟
شت!... اگه هنوز زندگی رو دوست دارم.. بخاطر همین چیزاشه. اینکه نمیتونم روز بعدیمو پیش بینی کنم.. اینکه چپ و راست دارم سورپریز میشم. نهایتن اتفاقا از یه مرزی دیگه جدیدتر نمیشه.. همشون توی گردالیه زندگین.. ولی یه داستانیه .. که عمرن صفحه بعدشو نمیتونی ببینی و انتظار میکشی که بخونیش
اینش خیلی برام جالبه که یه آدم جدید رو که میبینم، توی ذهنم شروع میکنم خیالبافی.. که "هی! همه آدمهای مهم زندگیم از یه همچین جایی شروع شدن به مهم شدن".. و این لذت بخشه..
که قرار نیست همه چیز ثابت بمونه.. قراره زلزله بیاد.. قراره حکومت عوض شه.. قراره جنگ بشه یه جای دنیا.. کلی آدمهای دیگه که الان نمیشناسمشون قراره قشنگترین و زشت ترین لحظه های عمرم رو برام بسازن. اینکه ماشین هایی ساخته میشه که من از قیافشون هیچ ایده ای ندارم و قراره مال من باشن. لباسهایی که هیچ ایده ای ازشون ندارم و قراره لباسهای دوست داشتنیم باشن
..الان، یجور شهوت نسبت به آینده
sweet dreams are made of these......
posted by Gorbe*
-
-
-
*Gorbe = Gorbe Nare = AlI