فکر می کنم ، چند وقت دیگه
دو سال دیگه ، سه سال دیگه
شاید هم چهار سال دیگه
دلم برای این روز مثه سگ تنگ شه
واسه همین لحظه ی کوتاه
وقتی من دارم تو چند تا چیز خلاصه می شم : یه ساعت شیمی خوندن ، تاس های قرمزم ، ساعت برعکس روی میزم ، تو
آره
کی می تونه دلش تنگ نشه
مثه سگ