WHERE I END AND YOU BEGIN
Saturday, April 21, 2007
در اعماق ، تلاطمی در گرما و تاریکی ، ذره های لزج خون و پلاسما ، فشار و تاریکی قرمز . قرمزی فراگیری که همه چیز را در خود می بلعد . آن پایین ها ، در اعماق ، در اولین ثانیه های وجود مطلق ، همه چیز همین رنگی است . صداهای مبهمی که در آنها حتی دور نمایی از آهنگ های ریدیوهد و صدای بوق اشغال تلفن نیست ، صدای ضربان قلبی که در بدنت می کوبد و تو را آهسته آهسته از خود طرد می کند . بعضی می گویند اینجا جای تو نیست ، آن بیرون ها غیر از این تاریکی قرمز رنگ هایی هست شاید سبز و آبی هایی که هیچ از آنها نمی دانی، و صداهایی می آید که تو را از شنیدن پمپ های قلب محروم می کند ، و شاید چیزی به تو بنوشاند که پرده ای بپوشاند بر این عمق تاریک که حس می کنی ، چیز هایی شبیه به نور و دست ها و بدن ها و رنگ های زرد و نارنجی ، شاید از تو بگیرند این تاریکی خون آلود را که در آن با صدای قلبی می تپی و تنگنایی که در آن دست هایت در سینه ات پیچیده شده ، شاید روزی تمام اینها را از تو بگیرند
و تو دوباره به دنیا بیایی
1 Comments:
Blogger Yasi said...
hanoooz ham tablo period mishi