جدیدا به وجود همه چیز شک می کنم
شاید از وقتی علی مرده
وقتی دارم با توهم علی زندگی می کنم و زندگیم خوب می گذره ، چرا باور نکنم همه چیز یه توهم بوده برای من ؟
شاید فکر می کنم که یه روز از خواب بیدار شدم ویه روز خندیدم و یه روز
در واقع الان هیچ چیزی جز همین فکر ندارم و احساساتم هم چیز زیاد جالبی نمی گه
احساسات افسرده ی عمیقی دارم . علی رفته و من دارم با فکرش زندگی می کنم و این ناراحتم می کنه
من می خندم و راه می رم و دستتونو می گیرم
داد هم می زنم و قهقهه هم
ولی من می دونم ، می دونم که علی مرده و دیگه نیست و این زیر پامو خالی می کنه ، زانو هام می لغزه و زمین می خورم
علی مرده و مرگش منو زمین می کوبه و می کوبه و می کوبه
توی این مدت سعی کردم بهتر باشم . باهاتون خندیدم و حرف زدم و بوسیدمتون
به امید اینکه بهتر شه
اما روز به روز بیشتر تو این توهم فرو می رم ، مثل یه باتلاق ، و فکر کنم روزی که من دیگه نتونم از این باتلاق بیرون بیام دور نباشه
خواهش می کنم
کمکم کنید
خواهش می کنم کمکم کنید
هر کس می تونه ، بیاد دستمو بگیره
یا منو ببره پیش علی
...
خدا وضع بدی دارم
خیلی وضع بدی دارم
بیا کمکم کن
بیا نجاتم بده
بیا نجااااااااااااااااااااااااااااااتم بده
-
-
-
دیشب تو بند و بساطام یه ته سیگار پیدا کردم
مال علی بود
خندیدم
-
-
-
خدا این کنکور هم دهن منو داره صاف می کنه
آخه من چرا واسه آزمون جامع درس نمی خونم ؟
من چرا می زنم تو سر خودم ولی پا نمی شم برم درس بخونم
اه
اه
اه
-
-
-
شرمنده رفیق که اینجا میای هم باید کسشر بخونی
دنیاس دیگه
یه گوشش یه وبلاگ پیدا می شه واسه بغض خالی کردن
inam mesle baghie chiza migzare