چشماتو می بندی ، فشار می دی و از ته دل دعا می کنی که چند روز چشمات بسته بمونن
چند روز هیچی نبینی و هیچ چی نفهمی و فقط همونجوری اون گوشه بخوابی
آدما بیان از روت رد شن ، گربه ها و سگ ها و مورچه ها
ولی تو هیچی نفهمی
-
-
خوب باید آدماده شیم ، این عید هم گذشت ، تخمی تر از هر سال
پ.ن : بودن تو اوضاع رو -خوب- می کنه
-
-
نمی فهمم
می شه یه کم بفهمم ؟
-
-
تَ وَ هُ م
. ساکن به م
-
-
صدای آدما
گریه هاشون
قهقهشون
فریاد هاشون تو درد ، تو عصبانیست
فریاد هاشون از خوشحالی
جیغاشون
خنده هاشون ، حرف زدنشون ، بغض کردنشون
چند ثانیه ایه که تکرار می شه track همشون تو سر من یه
تکرار و تکرار و تکرار صدهایی که با نفس ها بیرون داده می شن و قطع می شن و خورده می شن
تکرار صداهایی که بین تک سکوت هاشون به شکل جنون واری صدای قلب و نفس کشیدن
که شاید آخرین اثر های باقی مونده از لذت واقعیم از آدم ها باشه رو می شنوم
-
-
" این آهنگه می گه " من نقش خدا رو روی دیوارا کشیدم
باحال می گه
-
-
یادمه به اپیزود های آخر که می رسیدم یاد تو می افتادم
الانم افتادم