
کاش می تونستم قبول کنم اینو که دیگه نیست
دیگه نیست
کاش می تونستم همه ی لحظه هایی که از بچگی داستم رو فراموش کنم
از اون وقتی که 4 سالم بود و تو اون باغچه هه تو انزلی یادم داد که چجوری گلا رو از ریشه در بیارم و یه جا دیگه بکارم
تا همین 3 روز پیش که بهم سیگار تعارف کرد و من گفتم جلو کسی نمی کشم
کاش می فهمیدم ، کاش می فهمیدم