چشم های سیاهت را به دنبال تِکست های سیاه نچرخان
هیچ تکست سیاهی خود را اینجا پرت نکرده است
گاهی وقت ها می بینیشان که روی سفحه ات نشسته اند ، می خوانی شان و لبخند می زنی از فهمیدنشان
ولی حالا حتی به چشم های سیاهت نیاز نداری
این صفحه سیاه سیاه است
بدون هیچ تکست سیاهی برای خواندن
و تنها پر از تکست های سیاه و تو در تویی که با هم عشقبازی می کنند
احساس خوشبختی ات را سر کوب نکن
وقتی کسی تکست سیاهی دارد و آن را می خواند به زیباییش فکر می کند و مفهومش و اینکه یک تکست سیاه خوانده که برایش همه چیز است
ولی وقتی کسی تکست سیاهی برای خواندن ندارد ، صفحه ای سیاه دارد که همه چیز است
پر تر از آنچه برایش قابل درک باشد و این همان نقطه ی ابدیست که در آن گم می شوی
همه ی آنچه متعلق به توست