همه چیز در این دنیای لعنتی هوش ما را به مبارزه می طلبد
همیشه کلمه ای وجود دارد با هجای نبود
نبود در ظاهر زیبا و روشنفکرانه و دروغی که بر هز چه داریم سر پوش می گذارد
نبود ها فضاهای خالی را شکل می دهند
مثل فضای خالی ای که کوزه را به کوزه تبدیل می کند
و باعث چرخیدن چرخ ها می شود
آیا من یک دزدم ؟
نبود ها فضای شکل دهنده ی اکثریتی اند که شکل می گیرند
یا اکثریت ها فضاهای بیش پر ای که نبود ها را شکل نداده اند
من در این دنیا تنها افتاده ام
تنهای تنها بدون هیچ پشتوانه ای که بتوان بر آن نامی گذاشت
زندگی ام آن چنان کریه نیست ولی من صبح ها با منظره ی کبوتر های کارتون های والت دیزنی بیدار نمی شوم
و همین می تواند مرا برای رویا رویی با محیطی که با آن می جنگم ضعیف کند
من خسته ام از انتظار کشیدن برای بیدار شدن در کارتون های کودکی ام
خسته ام از محیطی که اطرافم را گرفته
می خواهم بدوم
پا برهنه
می خواهم صحنه ها برایم تکراری نشوند
حتی کفش هایم
کسی مرا لگد مال نکرده اما من در بدنم کوفتگی شدیدی را احساس می کنم
در دست هایم
در پاهایی که روزی هدف دست معشوقه هایم قرار گرفته اند
خستگی من به مفهوم زندگیه بی مفهومم بر نمی گردم
ولی سعی می کند مرا توجیه کند
احساس خوبی ندارم
تکرار این جمله در ثانیه رخ می دهد : احساس خوبی ندارم
به زندگی ام
هه هه حالا همین وسط پرده رو می کشیم
و گار گردان رو می بینیم که داره گریه می کنه
گوشه ی صحنه پشت یکی از کمد ها قایم شده
چون داستان مزخرفش نصفه مونده
چون حتی یه سیگار
یه سیگار برای روشن کردن تو جیبش پیدا نمی شه
اون منم
دارم گریه می کنم
چون حتی یه سیگار ، یه سیگار برای روشن کردن تو جیبم پیدا نمی شه
برای اینکه زنم توی تماشا چیا کنار یه مرد دیگه نشسته و پاپ کورن می خوره
من دارم گریه می کنم چون اینا رو دوس ندارم
چون طراح صحنه یه آدم آشغال به درد نخوره که هیچی حالیش نیست
چون کوته فکره ، چون منو نمی بینه ، چون حتی نکرد یه ذره رحم ، یه ذره رحم ، به یه کمد بزرگتر که من برم توش با یه نخ سیگار واسه من
خواسته ی بزرگیه تو این دنیای بزرگ ؟
یه نخ سیگار که زیر پا له نشده باشه
یه نخ سیگار که با بی رحمی اونو تا ته نکشیده باشن
که با نا مهربونی اونو تا نصفه خاموش نکرده باشن
اگه یه روز اون کثافتی رو ببینم که این صحنه رو اینجوری چید
خودم می کشمش
vaghti ksi nakhad harf bezane hichki nemitune majburesh kone