کسی که یک زخم روی پوستش دارد صورتش را در هم می برد و به این فکر می کند که زخمی روی شانه اش دارد که می سوزد
کسی که یک زخم عمیق روی پوستش دارد صورتش را در هم می برد و به این فکر می کند که زخمش می می سوزد و این سوزش نشانه ی خطر از دست رفتن خون و زرد شدن چشم هاست و می ترسد
کسی که در میدان جنگ پایش را از دست داده صورتش را در هم می کشد و فریاد می زند چون در میان فریادش ترس و درد را مدفون می کند انگار می داند تا چند لحظه ی دیگر نه خونی وجود دارد که برود و نه مغزیکه با این فکر ها تغذیه کند
کسی که در مواجهه با مرگ خود قرار می گیرد فریاد می کشد بدون اینکه هیچ کدام از معنی های زندگی اش برایش معنی دار باشند و این همان نقطه ی بحرانیست که به آن جنون می گویند وقتی کسی فریاد می کشد فقط برای اینکه می خواهد صدای فریادش را بشنود
-
-
-
شخصیت داستان من وقتی شماره ای را عوضی می گیرد
و پسر بچه ی آن طرف گوشی با ساده ترین لحن ممکن می گوید : خانوم اشتباه گرفتین
شروع می کند به رشد کردن انقدر که از داستان من بیرون می آید
و انقدر مرا نگاه می کند که گریه ام می گیرد