WHERE I END AND YOU BEGIN
Friday, November 10, 2006
من دخنری ام با موهای فر فری
که هر روز از خیابان ولیعصر رد می شوم
کتابهایم را دوست دارم
کفشایم را هم دوست دارم
من دختری ام با کفش های بزرگ
که جمع کردن ته سیگار هایم را دوست دارم
و ساعتهای قدیمی ای که در اتاقم چیده شده را
و گاهی اوقات روی زمین اتاقم زیر نور مستقیم چراغ سقف می خوابم
من دختری ام که گاهی وقت ها
تعریف کردن از خودم را دوست دارم
مثلا دوست دارم بگویم که
کتابی که می خوانم کتاب با مزه ایست
بگویم دوست دارم بنویسم فقط چون فشار دادن دکمه های کی بورد را دوست دارم
بعضی وقت ها هم دوست دارم از چیز هایی حرف بزنم که کسی سر در نیاورد
مثلا بگویم کاهی وقت ها چشم هایت را دیده ام که به هزاران ذره ی ریز نبدیل شده اند و با آفتابی که از پنجره می تابد به اتاقم وارد شده اند
یا بگویم که
جدید ها عاشق هم چیزی که روز دنیاست شده ام
( پریود های من اثر عکس دارند)
و بعضی وقت ها هم از چیزی حرف می زنم که همه از آن سر در می آورند
مثلا خودم