WHERE I END AND YOU BEGIN
Monday, March 13, 2006
وقتی همه ورقا رو رو میز بر گردوندیم
آس پیک دسته منه
و با جورابای پشمیه قهوه ایم چهار زانو نشستم
وقتی همون موقع صدای بوق ماشین میاد
کالفیگر میره لب پنجره و پایینو نگاه می کنه
من دلشوره می گیرم
گوشه ی آس پیکو می جوم
بعد بغض می کنم
واسه وقتی که آلبا می گه چی شد ؟
منم سعی می کنم بگم : بردم