انگار دارم تو ذره های هوا ، دنبال یه ذره ی علامت گذاری شده می گردم
رو بروم بی نهایتی از همین ذره های به ظاهر خالیه
و من چشم هامو می بینم که با کنجکاویه خاصی این ذره ها رو می گردن
انگار منتظر اینن که یه چیزی هو بیرون بزنه و بگه هی ، امشب پارتی دارم ، میای ؟
-
پاهام رو حس می کنم . وقتی خیلی ساده ایستادم ، رو دو تا پنجه
قبل از یه شیرجه تو یه وان آب داغ
می بینم که پاهام چسپیدن به زمین
بعد یهو ، آروم و بی سر صدا جدا می شن
انگار تو لحظه ی جدا شدن دارن ذره ذره ی کاشی های زیر پامو بوسه می زنن
و من بی تفاوت
تو آب می پرم
شلپ
-
بعد فکر می کنم
بی تفاوتی یه روزی کار دستم می ده
همون موقع یه قلوپ آب داغ می ره تو گلوم
وبعد تو شکمم
و من می فهمم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم
همه چیزو نگاه می کنم
مثلا همین الان که دنبال بوسه های زمین کف پام می گردم
میخندم
و چشمامو می بندم
چون آب داغ حسابی می سوزونتشون