WHERE I END AND YOU BEGIN
Friday, March 31, 2006
ماشینو زد کنار. گفت بنزین تموم کرده گفتم حالا چی کار کنیم ؟
کاپوتو زد بالا. فقط دستاشو سیاه کرد . گفتم حالا چی کار کنیم ؟ گفت هیچی
صندلیشو خوابوند و خوابید
چند ساعت بعد چشامو باز کردم ، تاریک شده بود هوا، از پنجره فقط یه حاله ی محو دیدم
دستمو گذاشتم رو صندلیه راننده دیدم خالیه
سویچو چرخوندم ماشین روشن شد
بنزینش پر بود . موتورش درست کار می کرد نه صدای اضافی می داد نه مشکلی داشت
فقط اون بود که زده بود بیرون