بوی پاییز از آسمان بیرون می زند
پرده های اتاقم را تکان می دهد
از روی تخت و بخاریه خاموش رد میشود
به من می رسد
به ، بوی پاییزی دیگر که در راه است
و تابستانی که روز های آخر عمرش است
حتی سرد شدن هوا هم خاطره ی روز های آفتابی را از من نمی گیرند
روز های داغ ، خاطره های آفتابی ، کابوس و کابوس
باز هم
می گذرد