ترس جلویم را می گیرد
ترس یک ضربدر قرمز روی در زده
ترس از آن ضربدر قرمز پاهایم را می لرزاند
و مرا باز می گرداند
-
به واقعیت ها چنگ می زنیم
به همه ی چیز هایی که وجود دارند
به رابطه ها چنگ می زنیم
به فکر هایمان در حلقه ی واقعیت ها چنگ می زنیم
جنسمان وجود است ، وجود نداشته ها را درک نمی کنیم
-
حتی همینها هم وجود دارند ، می بینی ؟
-
چند لحظه بعد صدای بوق ماشین پشتی ، و نور بالایی که در آینه افتاده او را به خود می آورد
بی ام و ی پشت سری راهنما کورسی می زند
جوابش را با یک راهنما ی چپ و یک راهنما ی راست پشت سر هم ، می دهد
بعد ، پای را روش گاز می گذارد و از ماشین های جلویی سبقت می گیرد