به یاد آجر هایی می افتم که روی هم می چیدیم، تا پلکانی بسازیم
از آن بالا برویم و به قدرت برسیم
و یاد اینکه همیشه، روی آجر های آخر فکر می کردیم کسی آن بالا هاست
و پله هایمان را فوت می کند و خراب می کند
حالا چند روزیست اینجا آمده ام، پایین پایین
کنار پایین ترین آجر آن پلکان ها
و آدم ها وقتی آخر کارشان است و دلشان تاپ و توپ می کند، از پله هایی که ساختند
خنده ی موذیانه می کنم و پایین ترین آجر را از زیر برج خوشگلشان می کشم
و نگاه هایشان به دنبال آجر هایی که روی زمین ریخته، یخ می کند
امروز می دارنم قدرت چیست