WHERE I END AND YOU BEGIN
Saturday, May 14, 2005
چشماش رو از نور های رنگی ای که سالن رو پر کرده بود، نیمه باز نگه داشته بود
صدای بوم بومه آهنگ ... "نمره ی بیسته کلاسو نمی خوا..." دستی به موهاش کشید، و با هیجان بیشتری پاهای ظریفشو حرکت داد
پسر دستش رو گرفت و خواست برای باره پنجم بچرخونتش، سر گیجه داشت بد بختش می کرد
امشب هم ، همه ی چشمای پارتی، غریبه بودند
مثله همه ی شب ها ، و همه ی مرد ها
آروم روی صندلیه ی حصیریه گوشه ی سالن می شینه، صورتشو با دستاش می پوشونه، چند ثانیه تنهایی براش حرومه، پسری کنار
"دستش می شینه، با چشمای سرخ و پف کردش و لحنی کش دار، لیوانو می ذاره رو لبای دختر و می گه " خوششششششگلی ... بخور
خسته و دردناک
باید برای فردا شب آماده شه
باید همه ی پارتی ها رو بگرده
همه ی چشم ها رو ببینه
خود کشی هم بهش حرام شده
باید بگرده ، بگرده
روی پوستش، یه "م" توی یه دایره ی باز، حک می کنه
به خونش خیره می شه
و می خوابه