چشماش رو از نور های رنگی ای که سالن رو پر کرده بود، نیمه باز نگه داشته بود
صدای بوم بومه آهنگ ... "نمره ی بیسته کلاسو نمی خوا..." دستی به موهاش کشید، و با هیجان بیشتری پاهای ظریفشو حرکت داد
پسر دستش رو گرفت و خواست برای باره پنجم بچرخونتش، سر گیجه داشت بد بختش می کرد
امشب هم ، همه ی چشمای پارتی، غریبه بودند
مثله همه ی شب ها ، و همه ی مرد ها
آروم روی صندلیه ی حصیریه گوشه ی سالن می شینه، صورتشو با دستاش می پوشونه، چند ثانیه تنهایی براش حرومه، پسری کنار
"دستش می شینه، با چشمای سرخ و پف کردش و لحنی کش دار، لیوانو می ذاره رو لبای دختر و می گه " خوششششششگلی ... بخور
خسته و دردناک
باید برای فردا شب آماده شه
باید همه ی پارتی ها رو بگرده
همه ی چشم ها رو ببینه
خود کشی هم بهش حرام شده
باید بگرده ، بگرده
روی پوستش، یه "م" توی یه دایره ی باز، حک می کنه
به خونش خیره می شه
و می خوابه