WHERE I END AND YOU BEGIN
Saturday, April 09, 2005
صدای نفس هاشو می شنیدم
سکوت بود، سکون بود
صدای قلبشو می شنیدم
با قلب من ضد ضرب می زد
کوه ها ریحتند
از بوم بوم قلبش
صدای سنگ ها اضافه شد
و تریلی ها و ماشین های شهر داری
و فریاد مهندس ها برای بازسازی غار ما
و جاده ی خودشان، آدم های لعنتی
اون مجبور شد صدای قلبشو کم کنه
تا کوه ها دیگه ریزش نکنن
و من به مهندس ها و آدم ها و رانندی های تریلی فحش بدم