یکی یکی...پله ها رو پشت سر می ذاره
بچه ی کوچیکیه که اون بالا اسباب بازی های رنگی ای می بینه
بچه ای که تازه راه رفتن یاد گرفته
و همینجوری...بالا و بالا تر می ره
چیزی از خستگی نمی گه
از گریه هایی که تا دیشب تو بغل مامانش می کرد
-
ببینم
آسمون رنگش عوض شده
یا مزه ی شیر مادر ها؟